{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p1

#درخواستی
#فیک_شما؟


ویو ات
سلام من کیم اتم و 20 سالمه و تو سئول زندگی میکنم پدر و مادری ندارم چون فوت شدن ولی یک دوست دارم به اسم یونجین اون منیجر یک گروه موسیقی... بهش چی میگفتن..... اها کیپاپ راستش من چون از صنعت م. سیقی زیاد خوشم نمیاد برای همین این جور گروه های جدید مثل بی تی اس و بلک پینک و.... نمیشناسم و فقط به اسم بلدم بگذریم از خود تعریف نباشه من خیلی بامزه و خوشگل و کیوتم چشم نخورم الهی
پایان ویو
یونجین:+
ات:_
+ات جونمممم
_ها
+ادب بهت نمیومده
پاشو برو یکچیز بگیر از فروشگاه گشنمه
_باش(چشم غره)
+ممنونم
ات رفت تو فروشگاه وقتی داشت برمیگشت با یک مرد خوشتیپ برخورد میکنه و از شانس خوبش کوک بود که بهش برخورد کرد و ات افتاد زمین
_آخ پام
کوک: خانوم خوبین؟(بلندش کرد)
_اره خوبم. میتونم اسمتون رو بپرسم؟
کوک: من رو نمیشناسی (تعجب)
_نه مگه شما کی هستید؟
کوک: ولش کن
_اها راستی معذرت میخوام خوردم بهتون
کوک: نه بابا اوکیه
ات هم بعد 20 دقیقه معذرت خواهی کردن رفت
(داخل خونه)
+اومدی ات جونم
_اره اومدم سیسی
+خب چی خریدی
_رامیون
+مرسی ممن....(گوشیش زنگ خورد)اها.... بله بله بله... الان میام. ات پاشو بریم سالن تمرین کمپانی
_من چرا باید بیام؟
+تو فقط بیا با من
خلاصه با اسرار های فراوان یونجین ات باهاش رفت کمپانی و یک گوشه نشست. اون هیچکس رو نمیشناخت فقط کوک رو از روی ظاهر فهمید و با خودش میگفت که برای همین بود که اسمش رو نمیدونستم تعجب کرد و یک نفر دیگه رو که هم ات خوب میسناختش و هم اون ات رو ته بود ولی نمیدونست ایدله خب حالا چطوری ات ته رو میشناسه باید برگردیم به دوران دبیرستان
(فلش بک به دبیرستان)
_تهیونگ من واقعا کاری نکردم
ته: تو رفیقم بودی چجوری رفتی به مدیر گفتی که من رو اخراج کنه (دادو بیداد)
_برات سوءتفاهم پیش اومده(گریه)
ته: پس چرا دقیقا همون لحظه ای که از دفتر اومدی بیرون مدیر گفت اخراجم ها(داد)
پایان فلش بک
خب از اون روز به بعد ات و ته تنفر زیادی نسبت به هم داشتن
کوک ویو
تا دیدم همراه منیجر اون دختری که خورد به من اومده خوشحال شدم. وای چرا قلبم تند میزنه نکنه عاشقم؟ اون هم خوشگله هم بامزه و هم کیوت برو بابا کوک خودتو جمع کن از تمرین عقب میمونی ها
پایان ویو
پسرا داشتن تمرین میکردن و ات اون هارو میدید بعد تمرین ته اومد پیش ات
ته: میگم ات خوشگل شدی
_میگم ات خوشگل شدی گگگگگ
ته: هنوز تغییر نکردی(لبخند)
_ایش پسره خنگ (اروم)
ته: شنیدم
_گفتم که بشنوی
ته: گفتم که بشنوی گگگگگ
_ادای من و در نیار
ته: خودت ادای من رو درنیار
و همینطور این بحث ادامه دارد و ما ری اکشن هارو میبینیم
نامجون:(پشماش ریخته)
جین: خاک بر سرتون کنن
جیمین: ته بیا ابرومون رو بردی بچه
کوک: من که از همتون کوچیکترم اینجوری نیستم والا
هوپی: دعوااااا دعوا هی هی
شوگا:(حوصبش سر رفت خوابید)
یه ده دقیقه ای اینطوری گذشت که....

امیدوارم خوب شده باشه
دیدگاه ها (۳)

p2

p3

#درخواستی #فیک_شما؟ خلاصه ی داستان: داستان اینطوریه که ات یه...

(اخر) p3×من عاشقت شدم از همون روز اول که اومدی بیمارستان میش...

p7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط